تابستانی که گذشت....2
اینم عصر عید فطره که باباجون داشت برای دایی هادی اینا برگ مو می چید.

وقتی عطا جون من شیطون میشه:

خدارو شکر 1 مدته وقتی بهت میگم به دوربین نگاه کن گوش میدی... این بالا هم پلنگتو گرفتی میگی عکس اینم بنداز.
تابستون هم بدجوری با گوشی من بازی میکردی..1 بازی داشت بیشترش بخاطر اون بود..بعد پاکش کردی...الان هم گاهی میخوایش گاهی هم نه..

الان تابستونه یا زمستون آخه پسرم؟؟؟

مثلا اخم کردی برای مامان:

1 روز هم که یکی از فامیلای مامان جون دعوتمون کرده بود باغ برای شام. از بعد از ظهر رفتیم اونجا البته فقط خانم ها و بچه ها... خیلی جای باصفایی بود و به تو هم کلی خوش گذشت... ما هم که بدون حجاب.. راحت حال کردیم برا خودمون...استخر هم داشت..ولی تو نرفتی آب تنی.



ادامه دارد...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



تابستانی که گذشت....2 


